مامان بزی
ادامه مطلب رو بزنید...
اعتراف های احمقانه
کارهای احمقانه و جالبیه!
منبع:یکی از دوستانه عزیزم به نام Misagh
تقدیم به همه ی عاشقایی که...
تقدیم به هر کسی که عاشقه یا فکر میکنه عاشقه
یه دفعه مثل یه اهو تویه صحرا ها رمیدی بس که چشم تو قشنگ بود گله گرگ رو ندیدی دل نبود توی دلم تو رو گرگا نبینن اونا با دندونه تیز به کمینت نشینن الهی من فدای تو چیکار کنم برای تو اگه تو این بیابون ها خاری بره به پای تو یه دفعه مثل پرنده قفس عشق رو شکستی پر زدی تو آسمونها رفتی اون دورها نشستی دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغها غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغها نخوره سنگی به بالت پرت نشه فکرو خیالت من تموم قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اون از غصه ی توست یه دفعه مثل یه گل رفتی تو دست خزون سیل و بارون و تگرگ میومد از اسمون بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت نشکنی زیر تگرگ نریزه از تو یه برگ من تموم قصه هام قصه ی توست یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش می شدی اگه پروانه نبود تو فراموش می شدی آره پروانه شدم تا پرام سوخته شه تا اتیشه دل تو به دلم دوخته شه که بسوزه پر و بالم که راحت بشه خیالم دارم از تو مینویسم تو که به خاطر ندیدن من غم داره نگات اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات اینقده می گم تا خسته شم با نبود تو شکسته شم یه روزی ... الهی من فدای تو
pa na pa
برای خواندن به ادامه مطلب بروید انتقاد و پیشنهاد فراموش نشه........................
