چکاری بکنیم تا دیوانه به نظر بیاییم
ادامه رو در ادامه ی مطلب دنبال کنید...
ادامه رو در ادامه ی مطلب دنبال کنید...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
متن به صورت کامل در ادامه ی مطلب درج شده...
.
.
.
.
.
.
.
متن در ادامه ی مطلب....
با کلی ذوق و شوق رفتیم شیرینی تر خریدیم و رفتیم خونه دختر داییم… اما نامردا شیرینی خشکای یه هفته پیشو برامون با چایی آوردن… آی حرص خوردیم.. آی حرص خوردیم…
فک و فامیله داریم؟
داشتم تلویزیون میدیدم یهو داداشم داد زد: کمک کمک ...!
پریدم تو آشپزخونه دیدم از ماکروویو آتیش میزنه بیرون ! نگو این شاهکاره خلقت داشته تو ماکروویو جورابشو خشک میکرده؟ آخه الان من چی بگم بهش؟
فک و فامیله داریم؟
یکی از دوستام تعريف ميكرد مامانم وقتی نماز ميخونه با هر الله اكبر بلندی كه ميگه يه منظور داره... اون موقع من چك ميكنم زير گاز خاموش باشه، كسی در ميزنه، چراغ جايی روشن نمونده باشه و...! يه روز با وجود اين كه تمام اينا رو چك كرده بودم بازم الله اكبر ادامه داشت، وقتی نمازش تموم شد با عصبانيت گفت مگه كوری نميبينی گرممه ميگم کولر رو روشن كن....!
فک و فامیله داریم ؟
پسر داییم تو آژانس کار میکرده یه روز یه پیرزن سوار میکنه، بعد چند دقیقه گوشیش زنگ میخوره، حرفش که تموم شد، پیرزنه پرسید: کی بود؟
پسر دایی: :O:O
پیرزن: پسرم کی بود؟
پسر دایی: :O:O ...
پیرزن: مگه کری، میگم کی بود؟
پسر دایی با حالت ترس و شوکه شده: دوستم بود.
پیرزن: حالا چی میخواست؟
پسر دایی با حالت عصبانیت: دنبال زن فضول سن بالا میگرده تا ...
لا اله الا الله. فک و فامیله داریم؟
بچه اومده به داداشم میگه. جون این خانم یه جفت جوراب بخر ،داداش من میگه من میخوام سر به تن این خانوم نباشه!! برو آقا بروووووووووووووو. فک و فامیله داریم؟
بچه بودم بابام منو برده بود شهر بازی سوار تاب زنجیری شده بودیم ، هنوز دور نگرفته بود دستگاه که دیدم بابام داره از ترس داد و هوار میکنه..طرف نگه داشته دستگاهو به بابام میگه چی شده ؟ میگه این پسر من میترسه مارو پیاده کن ! فک و فامیله داریم؟
من دارم با کاپشن تو خونه میگردم مامانم اصلا به کلید خاموش کردن کولر اعتقاد نداره:)) خب مادر من جای بچه دو تا پنگوئن میووردی. فک و فامیله داریم؟
برای دخترخالم توی فیس بوک صفحه درست کردم بعد یه هفته رفتیم دیدم صد نفر دوست داره اونوقت درخواست دوستی براش فرستادم برام پیغام گذاشته شما کی هستی!!!! فک و فامیله داریم
مامانم 2 ماهه به همه گفته خطش سوخته...رفتم نگاه کردم دیدم سیم کارتشو برعکس انداخته تو گوشی !!! آخرشم برگشته میگه همش تقصیر توئه بس که با گوشیم ور میری !
فک و فامیله داریم؟
خواب بودم بابام اومد تو اتاقم یهو جیغ زد محمد من نزدیک بود به سقف بچسبم میگم بله چی شده؟ بابام میگه پاشو امروز تمرین داری خواب نمونی ! فک و فامیله داریم ؟
خواستگار اومده برام ، خواهر پسره میگه برادر ما اولین بارشه میاد خواستگاری واسه همین خجالتیه. مامان بزرگ منم واسه بازار گرمی میگه دختر ما هم اولین باره واسش خواستگار میاد. فک و فامیله داریم؟
یه بار با داداشم سواره تاکسی شدیم نشستم صندلی جلو...
حواسم پرتِ یه جا دیگه بود زل زده بودم به پول خوردای رو داش بورد!
آخره مسیر به یارو گفتم کرایش چقدره؟
گفت۱۲۰۰
منم از پولای خودش جولو چشش شمردم دادم بهش!
یه 5 قدم که از ماشین دور شدیم تازه 2زاریم افتاد چه حرکتی زدم!
برگشتم دیدم دهنِ رانندهِ بازه بازه!
مسافرای دیگه هم ترکیده بودن از خنده!
این برادر ما داداشه چته که داره !!!
من یه جای بی ربط تو یه شرکت ارائه دهنده خدمات اینترنتی کار میکنم، هر دفعه سرعتا میاد پایین، همه فک و فامیل زنگ میزنن فحشو میکشن بهم میگن چرا سرعت پایینه؟، نمیشه یه کاری کنه مال ما درست بشه؟ این همه پول از مردم میگیرین بازم سرعتتون پایینه؟ پول مارو پس بگیر نخواستیم!
دیروز عمه ام زنگ زده میگه پسرم پولای ماهانه شو جمع کرده اومده سرویس خریده، چطوری دلت میاد؟ ایشالا حرومت باشه! من: :|
فک و فامیله داریم؟
به مامانم گفتم سشوارم سوخته ,سشوارش رو بهم میده میگه:اینو بگیر! خیلیییی عالیه!
هم جمع و جوره،
هم گرماش خیلیییی زیاده،
هم جنسش عالیه
هم..
فقط داری موهاتو سشوار میکنی وسطش خاموشش نکن، دیگه روشن نمیشه!
مامانه ما داریم؟؟ فک و فامیله ما داریم؟
دارم به یکی از دوستام اس میدم بابام یهوه برگشته میگه واسه اون دختری که با تو دوست شده متاسفم....
من : :-l
فک و فامیله داریم؟؟؟
الان مامانم منو صدا کرده از اتاقم رفتم تو اتاقش میگم چیه مامان جان!!! میگه منو بوس کن شب به خیر بگو برو!!! گفتم:منو از اونجا کشوندی بیام بوس کنم شب به خیر بگم؟؟ مثل این بچه کوچولو ها رفت زیر پتو باهام قهر کرده هر کار هم میکنم دوست نمیشه:))
مامانه کودک درون زندس ما داریم؟؟
همکار پدرم با دخترش ( که منم یه ساله ازش خوشم میاد ) و خانومش که کلی هم دَک و پز دارن بعد مدت ها اومدن خونمون , از شانس فضایی منم اَد همون روز وضع معدم غاراش میش شده بود. اینا هم شیرینی خامه ای گرفته بودن منم که کلی واسه دختره تیپ زده بودم رفتم نزدیک دختره نشستم گفتم خوب سارا خانوم با درس و دانشگاه چه کار میکنید ؟
دختره داشت تعریف میکرد و منم یه شیرینی تر برداشتم که بخورم که مامانم از اون ور سالن بلند گفت اِاِاِ نخور اون شیرینیو پسر تو مگه اسحال نداری ؟؟؟؟!!!
منو میگی :'( دختررو میگی :o بابام رو میگی :D
یعنی همون موقع بدون هیچ حرفی رفتم تو اتاقم واسه,خدافظی هم نیومدم بیرون!
مامانه ادو ضایع کنه ما داریم !!!
رفتیم خونه فک وفامیلامون ، بی شعورا هیچ کار خاصی نکردن که من بتونم اینجا بنویسم … ایندفعه واقعاً از همه تون یکصدا میپرسم: فک و فامیله داریم؟
بگذار قلم را به غزل بسپارم شاید گره ای باز شود از کارم
پرسید: مگر تو هم غزل می گوئی؟
گفتم: په نه په! فقط رباعی دارم.
کبوتر اولی: بق بق بقووو.
کبوتر دومی: بق بق بقووو؟کبوتر اولی: پـَـ نه پَــ! قوقولی قوقو!
در خرابه های قلبت کارگری بیش نیستم! سیمان بفرست کار خوابیده!
از شب پرسیدم واسه که دوسش دارم چی بنویسم گفت: بگیر بخواب تو هم حال داری!
اتل متل گلابى دوست دارم حسابى / يه روز با خرج خودت مي برمت كبابى
سه شنبه
ما تصمیم گرفتیم واسهی شام سالاد میوه بخوریم . در روش
تهیهی اون نوشته بود « بدون پوشش سرو شود » (dressing= لباس ، سسزدن) خب
من هم این دستور رو انجام دادم ولی ریچارد موقع سرو سالاد من رو یک جور
عجیب و شگفت زده نگاه میکرد.
چهارشنبه
من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور پخت هم پیدا کردم واسهی این کار که میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شست وشو کنین.
پس من آب گرم کن رو راه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم .
ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت .
پنج شنبه
باز هم امروز ریچارد ازم خواست که واسهش سالاد درست کنم. خب من هم یه دستور جدید رو امتحان کردم .
تو
دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعد اونو روی یه ردیف کاهو پخش
کنین و بذارین یه ساعت بمونه قبل از این که اونو بخورین.
خب منم کلی
گشتم تا یه باغچه پیداکردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا
بود پخش و پرا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بالای سرش بایستم که یه دفعه
یه سگی نیاد اونو بخوره. ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا حالم
خوبه؟؟
نمیدونم چرا ؟ عجیبه !!! حتما خیلی تو کارش استرس داشته. باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم.
جمعه
امروز یه دستور پخت راحت پیدا کردم. نوشته بود همهی مواد لازم
رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک (beat it = در پخت و پز : مخلوط کردن ، در
زبان عامیانه : بزن به چاک)
خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونهی مامانم.
ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری که ریخته بودمشون تو کاسه مونده بودند.
شنبه
ریچارد امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسهی
مراسم روز یک شنبه اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه
میشه یه مرغ رو واسه یک شنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد .
قبلا به
این نکته تو مزرعه مون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک
پیدا کردم و با کفشهای خوشگلش ... وای من فکر میکنم مرغه خیلی خوشگل شده
بود.
وقتی ریچارد مرغه رو دید اول شروع کرد تا شمارهی 10 به شمردن ولی بازم خیلی پریشون بود.
حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسه ش برقصه.
وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده؟
شروع کرد به گریه و زاری و هی داد می زد آخه چرا من ؟ چرا من؟
هووووم ... حتما به خاطر استرس کارشه ... مطمئنم
صبحگاه:
فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !)
کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن
ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی
...
صبحانه:
وا...اقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچه ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفغ میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم
...
بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
آره، تازه پاره هم میشه ...
وای وای خاک میره تو دهنمون ...
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...
...
ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمی خورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی کنم، حالا واسه تو..
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد
...
بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد ، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه ها گم میشود...
هوووو....بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری...
بی آبرو ******** بیرون...
وای نامحرم...
کثافت حمال...
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!!)
..
بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.
...
شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!
فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
!!مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا

بقیه عکسها توی ادامه مطلب...
راستی نظر یادتون نره...
جوک ها در ادامه مطلب....
در قطار مرد جوانی از همسفر سالمندش پرسید: ساعت چند است؟
- از نگهبان بپرس
بقیه در ادامه مطلب نظر یادتون نره...
بقیه مطلب رو توی ادامه مطلب بخونین ضرر نمیکنید....
راستی نظر یادتون نرههههههههههههههههه
ادامه توی ادامه مطلب ضمنا نظر فراموش نشه...